تبليغاتX
Love

Love

پس از غروب رفتن اولین طلوع من باش

يهو نگاه ميكني مي بيني خانوادت كه 3 نفر بيشتر نيستن 5 خط موبايل دارن.

 

2 واسه همكارت ايميل ميفرستي،در حاليكه ميز بغل دستي تو نشسته

رابطت با اقوام و دوستاني كه ايميل ندارن كمتر و كمتر ميشه تا به حد صفر برسه

 

 3 ماشينت رو جلوي در خونه پارك ميكني بعدش با موبايلت زنگ ميزني

خونه كه بيان كمك چيزايي رو كه خريدي ببرن داخل

 

    4 هر آگهي تلويزيوني يه آدرس اينترنتي هم داره

 

5 وقتي خونه رو بدون موبايلت ترك ميكني،استرس همه وجودت رو ميگيره و

 با سرعت برميگردي كه موبايلت رو برداري ، بدون توجه به اينكه

 20-30 سال از عمرت رو بدون موبايل گذروندي

 

   6 صبحها قبل از خوردن صبحونه اولين كاري كه ميكني سر زدن به اينترنت

و چك كردن ايميله

 

 8 الان در حاليكه اين مطلب رو ميخوني،سرت رو تكون ميدي و لبخند ميزني

 

   9اينقدر سرگرم خوندن اين مطلب بودي كه حتي متوجه نشدي اين ليست شماره 7 نداره

 

10 الان دوباره برگشتي بالا كه چك كني شماره 7 رو داشته يا نه

 و من مطمئنم كه اگه دوباره برگردي بالاحتماً شماره 7 رو پيداش ميكني

، بخاطر اينكه خوب بهش توجه نكردي .

 

11 دوباره برميگردي بالا ولي شماره 7 رو پيدا نميكني،خوب من شوخي كردم

 ولي نشون ميده كه تو به خودت هم اعتماد نداري و هرچي بقيه ميگن باور ميكني.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 2:37  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

دختر ها

دختر ها بی وفائن:
یادته یه روز غمگین بهار که دل اسمون گرفته بود.

اومدی با ناز توی شهر کوچیک قلب من.یادته؟

اون وقتا من هنوز بچه بودم.معنی عشقو نمی دونستم.

ولی وقتی تو رو از دور دیدم.یکدفعه قلبم ریخت.

نگاه هامون توی هم زنجیر شد.تو به من خندیدی.

وقتی به خود اومدم.تو کوچه تنها بودم:

بعد از اون از صبح تا شب.تو کوچه وایسادم که شاید تو از خونه بیای بیرون.

روزها رفت و گذشت.کم کم با همدیگه اشنا شدیم.

چه روزای خوبی بود یاد اون روزها به خیر.همه چیز زیبا بود.

وقتی تو کلاس دبیرمون می یومد درس رو می داد.

مرغ اندیشه من از تویه کلاس پر می گرفت می یومد توی کوچه.می یومد پهلوی تو.

یکدفعه که به خودم می اومدم.خودم رو توی کلاس می دیدم

دبیرمون می یومد بالای سرم.زیر لب اروم می گفتش پسرم.

به چه چیز فکر می کنی؟سرمو روی کتاب می انداختم.

و می گفتم:دیشبو تا صبح اقا بیدار بودیم.

خودتون خوب می دونید که دیگه امتحانا نزدیکه.ما باید کتابها رو دوره کنیم.

خنده معنی داری روی لبش گل می کرد.درس رو نیمه کار گذاشت و گفت:

می دونم فرزندم!نمی خواد دیگه به من دروغ بگی!

ما هم اخه یه روزی مثل شما جوون بودیم.می دونم الان چی احساس می کنی؟

اه سردی می کشیدو حرفاشو دنبال می کرد:

می دونم فرزندم.به خدا حیف شماست عاشق بشین

عشق چیز خوبی نیست!عاشقا فردای خوبی ندارند.

منم اون وقتا که هم سن شماها بودم به یکی دل بستم!

من و اون همدیگه رو دوست داشتیم.

اون همیشه می گفت.که به من وفا داره.

ولی وقتی که منو خوب اسیر عشقش دید.منو تنها رها کرد.

بعد اون دنیا برام زندون شد.همه کاخ امید و ارزوم ویرون شد.

دیگه هیچ وقت دل من شاد نشد.دیگه هیچ وقت گل خنده رو لبام باز نشد.

شماها باید دیگه گول نخورید:دخترا معنی عشقو نمی فهمن به خدا!

همشون بی وفائن.همشون عاشق پول و طلائن.

سعی کنید عاشق نشید.قطره اشکی روی چشماش نشست.

اون وقت چشماش رو بست و رفت توی فکر.زیر لب اروم گفتم:نه اقا این جوری نیست.

اگه همه دختر ها بی وفائن.یار من وفا داره.اخه اون دوستم داره.

روزها رفتند و گذشت.یادمه عصر یه روز جمعه:

صدای همهمه ای رو شنیدم.اومدم بیرون ببینم چی شده؟

می دونی من چی دیدم؟تورو دیدم که لباس عروس سفید به تن داری!

روی سرت تور سپیدی کشیدی.چشمامون باز توی هم زنجیر شد.

تو چشمامون پر اشک شور شد.توی اون اشکها تورو گم کردم.

چهره دبیرمون رو دیدم که با طعنه گفت:حالا دیدی پسرم؟!

دیدی گفتم دخترا معنی عشقو نمی دونن به خدا!حالا باور کردی؟

دیدی حالا همشون بی وفائن.اشکها از روی گونه ام سر خوردن.

همه ریختن رو زمین.دوباره تو رو دیدم تو چشمات گل غم نشست.

زیر لب زمزمه کردم اروم:

((دخترا معنی عشقو نمی فهمن به خدا!همشون بی وفائن بی وفا))



نظر یادت نره دوست عزیز.
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 13:50  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

سال نو مبارک

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

درود و سلامی به سرسبزی بهار و رایحه گلهای بهاری،
تقدیم بشما دوستان و همراهان خوبم

شماهایی كه سال 87 رو با فراز و نشیب های خاص خودش و خاطرات و اتفاقات خوب و بدش دارید پشت سر می گذارید و به استقبال بهاری زیبا و دل انگیز، در انتظار تولد دوباره ی طبیعت و سالی پربار و پرتحرك نشسته اید.
سالی که به انتهای اون نزدیكیم گرچه اتفاقات بدش کم نبود ولی من بدیهاش رو هم به فال نیک می گیرم چون فکر می کنم هیچ کار خدا بی حکمت نیست و اگر هم اتفاق ناگواری برای آدم رخ میده از حکمت اوست و حتماً خیر و صلاحی در کار بوده که به تدریج بهش پی خواهیم برد. در این سال، دوست داشتن و عشق ورزیدن را چه زیبا تجربه کردیم، داشته ها و نداشته ها، غم ها و شادیهایمان را از دور دست های دنیایی مجازی به اشتراک گذاشتیم. پای حرف های همدیگه نشستیم، به درد دل های همدیگه گوش دادیم، با یكدیگر خندیدیم، اندوهمان را با هم قسمت کردیم و به پاس ودیعه ی با هم بودن بلادرنگ با زمان پیش رفتیم و با امید به تعالی و بهروزی، استمرار را پذیرفتیم.


رسیدیم به انتها، انتهای فصلی دیگر از زندگی و انتهای سالی كه سرانجام به نوروز گره خواهد خورد و به پیشواز رسیدن عید و بهاران و سال نو، بر سر سفره های سرشار از معنویت هفت سین شاهد تحولی شگرف، تلنگری نویدبخش و با طراوت خواهیم بود.

نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران كهن باشكوه ترین جشن بهاری در جهان بوده و هست. نوروز بهارانه ای است كه روایت های تاریخ درباره ی پیدایش آن بسیار گوناگون است ولی آنچه مسلم است نوروز جشن شروع فروردین است كه تولد دوباره ی زمین و جشن رویش طبیعت را كه نمونه ی بارزی از تحول، حرکت و پویایی است را به ما ارزانی خواهد داشت.

هفت سین، هفت واژه كه با حروف "سین" شروع می شوند از سنت های جالب و ارزشمند نوروز است و هر كدام مشخصاً معانی استعاره ای خاص خود را دارد، بدین معنی كه سیب، سنجد، سبزی، سكه، سركه، سیر، سمنو و همچنین تخم مرغ های رنگین، ماهی قرمز در تنگ آب، گلاب، طلا، آینه، شمع و ... كه هر یك از این موارد سمبل و نماد زایش و تولد مجدد زندگی در سایه ی بهاران است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و حالا در جشن رویش و سرسبزی و در تجسم این دگرگونی عظیم طبیعت و اینك كه سال نو سوار بر مرکب آذین شده با شكوفه های بهاری، می تازد تا تازگی و شادمانی را بر سر سفره های هفت سین مان به ارمغان بیاورد، بار دیگر تمام امیدهایمان را گره خواهیم زد به دعای تحویــل سال و با ایمان به اینكه وجود ما لبریز شود از وجود خداوند، اندیشه هایمان نیز از این تاثیرپذیری متحــول خواهد شد ...

به میمنت فرا رسیدن این روز بزرگ بنوبه خود صمیمانه ترین تبریكات را حضور یكایك شما بزرگواران معروض می دارم و از صمیم قلب آرزو می کنم که سال 88 برای تمام هموطنان عزیزی كه در هر كجای این كره خاكی سكونت دارند،  سالی سرشار از موفقیت، كامیابی و بهروزی باشد. سالی سراسر عشق و دوستی، سالی پر از لحظه های خوش، اتفاقات خوشایند و آینده ساز و انشاا... كه روزهای تعطیلی را كه در پیش خواهید داشت برای شما ایام خوش و لذت بخشی باشد و بتوانید كمال استفاده را ببرید.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 18:57  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

خدایا نذار بزرگ شم

خدایا نزار بزرگ شم !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


الو ... الو ... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...

- بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده

- بگو من میشنوم

کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...

- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟

- فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :

ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد : بگو زیبا بگو. هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت : خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ... چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ، کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...

و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 16:38  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

عجب ...!! یاد باد آن روزگاران ... یاد باد ..!!! با تملم تلخی هایش ...

***

آمده ام تا بگویم از دردهای نهفته و زخمهای نشکفته ...

از قلبهای بی چراغ و خسته ... و از نا گفتنی های همیشه خفته ...

آمده ام که بگویم ....دیریست که قلبم از تپش افتاده ... و روح را به جان آفرین سپرده و تنها قلم است که با یاد روح می نویسد ...

دیریست نفس نمانده و دلدارده دل را سپرده و خود را اسیر چنگال رهایی ناپذیر اندوه کرده ...

!!

و آسمان نیز چشمهایش را می بندد، بی آنکه کوته نظری به سویم بی افکند!

گوید که دیگر نخواهد مرا دید ...

گوید که پیش کش را نیز ... پس نخواهد داد ...

دل را گرفت و تنهایم گذارد ...!

او هم ...!

 

***

دیری نمی گذرد از دوران پر پیچو خم " نا امیدی "...!

ولی گذشت ...

و اگر امروز ... خنده ای هست ...

به برکت اشکهای دیروز است ...

که خنده را ... معنا بخشیدند  ...

 

***

قلبم ...

باز می تپد ...

به یادش ...

 

شکر ...!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 17:0  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

غدیر

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

اينجا بركــه نيست، دريای جوشان غديـــر است !


عيد سعيد غديرخم، عيد اكمال نعمت دين، عيد برگزيده شدن فخر بشريت

علي به امامت و زعامت امت، سالروز اتمام نعمات و هنگامه اعلان وصايت

و ولايت اميرالمومنين عليه السلام بر شيعيان و پيروان ولايت

بويژه شما اعضای گرانقدر گروه پرشين استار خجسته باد



گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

بركــه سرشــار هدايــت

عيد غدير است و جهان در سرور
كون و مكان غرق نشاط است و نور

بانگ طربخوانى كروبيان
سوى زمين مى رسد از آسمان

شيعه كند فخر بر اهل زمين
زانگه بود در صف اهل يقين

اهل يقينى كه مرامش ولاست
در نظرش آل على مقتداست

اى شرف اهل ولايت، غدير!
بركه سرشار هدايت، غدير!

آب حياتى كه سكندر نيافت
آن تويى و سوى تو بايد شتافت

زمزم و كوثر ز تو كى بهترند؟
آبروى خويش ز تو مى خرند

خلقت گيتى چو خدا مى نمود
منبع آن از رشحات تو بود

اين كه كند زنده همه چيز آب
زاب غدير است نه از هر سراب

از ازل اين بركه به جا بوده است
آينه لطف خدا بوده است

بر لب اين بركه باغ بهشت
دست ملايك گل آدم سرشت

بركه نه، بل قلزم آب حيات
بر لب آن كشتى اهل نجات

بر لب اين بركه وضو كرد عشق
آبروى خويش از او كرد عشق

قطره اى از آنكه ز دستش گريخت
خون شهيدان شد و بر خاك ريخت

حرمت اين بركه ندانست كس
جز نبى و نايب ايشان و بس

آوخ اگر معرفتى خلق داشت
كى به خود اين بركه فرو مى گذاشت؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 22:30  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

عاقبت چت

سرانجام قصه ي چت !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
 
شدم با چت اسیر و مبتلایش   شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم   تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد   ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش   کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش
بگفت چشمان من خیلی فریباست   ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من   اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم   به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام   که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم   ز فکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده   که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست   زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت   هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار   گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود   زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت   تو گویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا   بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا   کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا
مسن تر بود او از مادر من   بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم   از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست   دگر آن هاله ي بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر   نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به "شاعر"   به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیريد از آن درسي به عبرت   سرانجامی نـدارد قصّه ی چت


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 22:16  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

باز هوای سحرم ارزوست

       بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت
خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت

شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان
دسـت تـــو و روي تـو ام آرزوســت

خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار
چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت

واقـعـه ي ديـــدن روي تـــــو را
ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت

جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن
رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت

ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا هميـم؟
مـن شـب قـــــدري دگــــرم آرزوســـت

حـسِّ تـو را مـي كنم اي جـان مـن
عـزلـت بـيـتـي دگــــرم آرزوســــت

خـانـه ي عـشـِاق مـهـاجـر كـجـاست؟
در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت

حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن
جـام مـيـي در حـرمـــم آرزوســـــت

التماس دعا                

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 16:32  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

عشق یعنی عاشق ِ مولا شدن
قطره بودن - با علی دریا شدن
عشق یعنی خلسه در وقت ِنماز
چون علی دلبسته ی راز و نیاز
عشق شمشیر ِعلی بر گردن است
کار نیکو کردن از ُپر کردن است
عشق نام ِاوست بر دریای خون
عشق مهر ِاوست بر دشت جنون
عشق یعنی صبر- یعنی اتکاّ
لیَس لِلانِسان َاِلا ّ ما سَعَـــی
با علی خوش بال ِ پرواز است عشق
با علی خوش صوت و آواز است عشق
این کلید ِ خانه ی مولاست عشق
پشت ِ آدم روح ِ ثارالله است عشق
صبر کردیم و شرف دمساز شد
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
حال ِ این دل خستگان بین یاعلی
جمع ِ ما درماندگان بین یاعلی
یا علی برخیز و دنیا را ببین
این سراب ِخشک وصحرا را ببین
یاعلی گفتی که می آیی ! بیا
آهن تفتیده می سایی ! بیا
یا علی بازار دین رونق گرفت
دین ِ بازاری رمق از حق گرفت
یا علی دنیا پُر از افسون شده
از نفیر ِصالحان گلگون شده
چاه ِ بدر ِآدمیت خشک شد
آدمیّت کیمیا چون مُشک شد
هان جوانمردیّ تو در آن زمان
شد شروع و صدر تاریخ ِ جهان
کی رسد بر داد ِ ما – فریادرس
چند باید دل گرفتار ِ هوس
ای علی برخیز و نامردی ببین
داغ مُهر ِ ننگ ِ انسان بر جبین
ای علی ، ای مرد پس مردی چه شد؟
غیرت ِ معصوم ِ شب گردی چه شد؟
یا علی بنگر که تنها مانده ای !
از علی گویان توهم جامانده ای
ابن ِمُلجَم ها کنون بر تخت ِ دین
پیروانت ای علی در هجروکین
یا علی کو ذوالفقار ِ سر خمت ؟
یا علی کو بیرقت کو پرچمت ؟
یا علی بنگر عقیلت آمده
کورو بینا بر کفیلت آمده
شمع ِ بیت المال را تقسیم کنُ
زآتش خشمت بیا تفهیم کــُــن
جان ِ مولا سهم ِ ما را پس بگیر
حق ّ مظلومان ز هر ناکس بگیر
ای در ِ خیبر شکن- فریـــاد کـُن
حمله بر هر مکر و هر بیداد کن
چهره سازان فن ّ ِ نیکو باخـــــتند
شکل ِ تو در چهر ِ عثمان ساختند
بوترُابا چـــهره ات انــدود شـُــــد
راه و رسمت ای علی چون دود شد
از غرانیق ِ ازل ابلیسیـــــــــان
شکل ِ پیغمبر بیاوردی میـــان
یا علی فریاد کن ؛ ما خستـــه ایم
چون کبوتر بال و هم پر بسته ایم
یا علی پیوسته اهریمن وشــــان
چاپلوسان و تبهکاران ِ جــــــان
نام ِ مولا را به لب می آورنــــد
تا گزیده تر زما کالا بــــرنــــد
ای که نامت را دروغین برده اند
آن کسان کز راه ِ تو افســرده اند
خیز مولا تیغ بر کش بر هبـــوط
پاک کن گیتی تو از این قوم ِ لوط
قوم ِ لوطی که چنان پیغمبرنــــد
وز درون کمتر ز هرگاو و خرند!
ای ابوالایتام ِ شب رو یا علی !
ای تو را نامانده رهرو یا علی !
با یتیمانت نگر چون می کننــــــد
ظلم هم با مکر و افسون می کنند
ظالم اینک خود امیرالمومنیــن !
عشق ِ مولا سُخره در بازار ِ دین
ای تو ستارالعیوب ِ دیگــــــــران
بین کنون جمع ِ به ظاهر پیروان
آبروی دیــگران را می بَرنـــــد
خود ز هر کس نیز بی پرواترند
نام ِ تو بر خود نهند این ناکسان
حرمت نامت ندارند این خسان
یا علی اکنون به فریادم بــرس
باز گو با مردمان بانگ ِ جرس

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 11:48  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

                                   رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
                       مستعد سفـــر شهر خدا كرد مرا

                      از گلستان كرم طرفه نسيـمي بوزيد
                     فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
                     همرهـي تا به لـب آب بقـا كرد مـرا

                  من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
                 لايـــق مكتب فخــر النجبا كـــرد مـــرا

                 در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
                 من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

                  دست از دامن اين پيك مبـارك نكشم
                  كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا

            زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
             در گلـستــــان ادب نـغمـــه ســرا كــــرد مـــرا

                هر سر مويــم اگـر شـكر كند تـا به ابــد
               كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 13:15  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

رمضان

                        

خدایا کاش در این ماه رمضان لایق اکرام شوم

سحــــری بـــا نظــر لطـــف تــــو بیـــدار شوم

کاش منت بگذاری بر سرم مهدی جان

تا که هم سفره تو لحظه افطار شوم



پيشاپيش، حلول ماه مبارك رمضان، ماه ميهماني خدا را بر همه مسلمانان جهان،

بويژه ايرانيان تبريك عرض مي نماييم.



امیدوارم در این ماه توفيق عبادت و خودسازي را از دست ندهيم

و اين شايستگي را داشته باشيم تا خداوند از خطاهايمان درگذرد . انشاالله !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


همانطور كه مي دانيد فردا سه شنبه 12 شهريور 1387 مطابق با اولين روز از ماه رمضان 1429 مي باشد. در توصيف اين ماه عزيز آمده است كه، ماه رمضان نهمین ماه از ماه های قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از نظر اصطلاحي از ریشه (رمض) و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است. می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه رمضان نامیده شد. ولی از سوی دیگر، رمضان از اسماء الهی نيز مي باشد. این ماه، ماه نزول قرآن و ماه خداوند است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود و عبادت در یکی از شب‌های آن (شب قدر) بهتر از عبادت هزار ماه است. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده اند : ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است، ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است، روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است. شما بر مهمانی خداوند فرا خوانده شده اید و از جمله اهل کرامت قرار گرفته اید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است. پس با نیتي درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌ داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 1:14  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

گفت و گو با خدا


گفتگو با خدا

I dreamed , I had an interview with god.
خواب ديدم .در خواب با خدا گفتگويي داشتم .

God asked?
خدا گفت :

So you would like to interview me !
پس مي خواهي با من گفتگو کني؟

I said ,If you have the time.
گفتم اگر وقت داشته باشيد.

God smiled ,
خدا لبخند زد.

My time is eternity.
وقت من ابدي است.

What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي؟

What surprises you most about human kind ?
چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند؟

God answered :
خدا پاسخ داد:

That they get bored with child hood .
اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند،

They rush to grow up and then ,
عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،

long to be children again .
حسرت دوران کودکي را مي خورند.

That they lose their health to make money .
اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي کنند ،

and then ,
و بعد

lose their money to restore their health .
پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند.

That by thinking anxiously about the future,
اينکه با نگراني نسبت به آينده

They forget the present ,
، زمان حال را فراموش مي کنند.

such that they live in nether the present ,
آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي کنند ،

And not the future .
نه در آينده

That they live as if they will never die ,
اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ، نخواهند مرد.

and die as if they had never lived .
وآنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده اند.

God's hand took mine and
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت

we were silent for a while .
و مدتي هر دو ساکت مانديم.

And then I asked :
بعد پرسيدم

As the creator of people ,
به عنوان خالق انسانها

What are some of life lessons you want them to learn?
مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند ؟

God replied , with a smile ,
خداوند با لبخند پاسخ داد :

To learn they can not make any one love them .
ياد بگيرند که نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود
كرد

but they can do is let themselves be loved.
اما مي توان محبوب ديگران شد.

T o learn that it is not good to compare themselves
to others.
ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند

To learn that a rich person is not one who has the
most,
ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد.

but is one who needs the least.
بلکه کسي است که نياز کمتري دارد.

To learn that it takes only a few seconds to open
profound wounds in persons we love
ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق، در دل
کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم،

, and it takes many years to heal them.
ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.

To learn to forgive by practicing for giveness .
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند.

T o learn that there are persons who love them
dearly.
ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند.

But simly do not know how to express or show
their feelings.
اما بلد نيستند احساسشان را ابراز کنند يا نشان دهند.

T o learn that two people can look at the same
thing,
ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند،

and see it differently.
اما آن را متفاوت ببينند.

To learn that it is not always enough that they be
forgiven by others.
ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند.

The must forgive themselves.
بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند.

And to learn that I am here
و ياد بگيرند که من اينجا هستم

ALWAYS
هميشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 10:5  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

کودک

اس ام اس فارسی جدید smsfarsi.persiangig.ir

smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج خوش به حال کودکان smsfarsi.persiangig.ir Bahar20.sub.ir - اس ام اس فارسی جدید SMS مسیج

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

اس ام اس فارسی جدید smsfarsi.persiangig.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:17  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

کنکور

                 

  بیاین این دم  کنکوری برای همه ی کنکوری هایی

که الان مشغول خر زدن هستن دعا کنیم

                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:2  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

پروردگارا.....

                                به من آرامش ده..  

                             تا بپزیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم

                                           دلیری ده..

                            تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم

                                           بینش ده..

                                    تا تفاوت این دو را بدانم

                                          مرا فهم ده..

                  تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنن

                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:40  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

غم

در خواب ناز بودم شبی

              دیدم کسی در می زند

                                      در را گشودم روی او

                                    دیدم غم است در می زند

  ای دوستان بی وفا

                                         از غم بیاموزید وفا

                                غم با آن همه بیگانگی

                              هر شب به من سر می زند

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:58  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

ولادت با سعادت حضرت زهرا و      

  روز مادر به همه ی مادرای گل و

مامان گل خودم تبریک میگم

 و آرزوی طول عمر و سلامتی برای همه ی مادرای گل رو از خداوند منان خواستارم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 14:54  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

۱.اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه (افلاطون)

منم عاشق دوستامم.

htpp://elahi2949.blofa.com

۲.«هرگز عشق را گدايي نکنيد زيرا هيچگاه چيز با ارزشي به گدا داده نمي شود»۳.«قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي ميكند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود.»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 14:45  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

بیچاره دخترا

بیچاره دخترا

اگه خوشگل باشن مي گن عجب j يگريه! 

 اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره!

 اگه تپل باشن مي گن چهگ;وشتيه!

 اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!

 اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه!   

 اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!

 اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه!

 اگه سریع جواب بدن مي گن منتظر بود!

 اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار!

 اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!

 اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با BF شه!

در دل غمی دارم گر بگویم ترسم زبانم سوزد

دردل غمی دارم ترسم گر نگویم مغزواستخوانم سوزد

تنهايي اين روز هاي بي تو...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:43  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

سکوت

روياهايت را با خودت نگه دار که بي آن به زندگي اميدي نيست ........


روزهايت را با شتاب سپري نکن که در شتاب نه آغازيست نه پاياني .......


زندگي مسابقه نيست .....سفريست با گامهاي جاري لحظه ها ........


لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم  ...


غافل از اينکه خوشبختي همان لحظاتي بود که گذرانديم ......


                                              همان لحظه هايي که گذرانديم

    

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:30  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

نمیدانم زندگی چیست؟

                                 اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که سکوت را شکسته ام

اگر زندگی خروش جویبار است

                                سالهاست که در چشمه جوشان زندگی جوشیده ام

اما هیچ گاه فراموش نمیکنم که زندگی بی وفاست .

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکهایم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم..!!

 

               

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:28  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

یا زهرا (س)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:22  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

سلام 

امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشید* 

التماس دعا

فعلا 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:28  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

سنتوری

رفیق من سنگ صبور غم هام                 به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهم چه حالی دارم               چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دل زده از لیلیا                        خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی                      پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور                           خونه سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست                         موندی و راه چاره نیست

اگر که هیچ کس نیومد                           سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش                               طاقت بیار و مرد باش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:50  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

كـاش قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت كاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت.

 

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت تسكينش همه سوز و فناست

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 23:54  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

سایه لبخند

شقايق گفت با خنده: نه بيمارم . نه تب دارم
اگر سرخم چنان آتش، حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت، تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده، تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته، به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود، نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود، اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
از آن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت، بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید، شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به راه افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هر لحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره‌ي آتش، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت: اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
و از این گل که جایی نیست
خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
و حالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو؟
و دیگر داشت در دستش، تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد، دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد، کمی اندیشه کرد، آنگه مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
ز هم بشکافت
ز هم بشکافت
اما! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیر و رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
و من ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 23:51  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 23:33  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

سلام بر محرم

سلام این یه نوحه از رضا هلالی که امیدوارم خوشتون بیاد.

 

آرزومه که بگن به شور و شینم ،  صبح تا شب تو فکر بین الحرمینم

 

آرزومه که رو قبرم بنویسن، سگه رو سیاهه هیئت حسینم

 

آرزومه که زیر علم بمیرم، یا بیام یه گوشه از حرم بمیرم

 

آرزومه اینقده بگم ابالفضل، به طواف دستهای علم بمیرم

 

یعنی میشه بنده ی حسین بمونم

 

یعنی میشه که بگن منم دیوونم

 

یعنی میشه وقتی مردم پیشه ارباب توی اون دنیا بازم روزه بخونم

______________________________________________

        

اینم یه جمله ی زیبا:

 

                       من     از      فردای    خود     ترسی    ندارم    چو   بر    سینه    نشانی    از     تو     دارم

 

                       ولیکن      گر    تو     خواهی     من      بسوزم     میان    شعله    هم    پا      می گذارم

 

      التماس دعا


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 16:4  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

بوی محرم

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

 

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش

 

عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید


گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 

در بیابان بلا تصویری از سقا کشید

 

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم

 

گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید

 

فرا رسیدن ایام محرم را تسلیت میگویم


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 16:2  توسط  انیتا گلمحمدی  | 

سلام

با تعطیلات چه می کنید ؟

درس دیگه .  چه سوال مسخره ای ، نه ؟********

فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 20:17  توسط  انیتا گلمحمدی  |